جلال الدين الرومي
270
فيه ما فيه ( فارسى )
مثنوى از مضمون آن بدينطريق استفاده فرموده است : اى ميسّر كرده بر ما در جهان * سخره و بيكار ما را وارهان طعمه بنموده به ما و آن بوده شست * آنچنان بنما به ما آن را كه هست ( ص 115 س 15 ) اى خداى رازدان خوشسخن * عيب كار بد ز ما پنهان مكن ( ص 359 س 13 ) راست بينى گر بدى آسان و زب * مصطفى كى خواستى آن را زرب گفت بنما جزو جزو از فوق و پست * آنچنانكه پيش تو آن چيز هست ( ص 419 ، س 10 ) اى خدا بنماى تو هر چيز را * آنچنانكه هست در خدعه سرا ( ص 477 ، س 22 ) زين سبب درخواست حق از مصطفى * زشتها را زشت و حقّ را حقّ نما ( ص 634 س 10 ) و در دفتر چهارم مثنوى ( ص 482 ) نيز آن را جداگانه عنوان كرده است و با اينكه مولانا اين كلام را به صراحت از احاديث نبويّه مىشمارد تاكنون مستند آن را به دست نياوردهام و قريب بدان حديثى است كه عبد الرّءوف مناوى در كتاب كنوز الحقائق از مسند الفردوس نقل كرده است و آن چنين است : اللّهم ارنى الدّنيا كما تريها صالحى عبادك و شيخ عطار در بيان حديث فوق گويد : اگر اشيا همين بودى كه پيداست * كلام مصطفى كى آمدى راست كه با حق سرور دين گفت الهى * به من بنماى اشيا را كما هى ( 19 ) ص 19 ، س آخر ، « مرا غرض اين بود كه گفتيم » در چند موضع از اين كتاب ضمير جمع و مفرد به جاى يكديگر به كار رفته است رجوع كنيد به ص 35 ، س 7 ، و ص 94 ، س 4 و ص 194 ، س 18 و 20 و اينك نظير آن از معارف بهاء ولد « اى اللّه ما را در دنيا آوردى هيچ چيز نمىديدم پارهپاره بينايى دادى تا جهان را به تفاصيل ديدم » . ( 20 ) ص 20 ، س 6 ، چون جذب و كشش مسألهيى است كه مولانا در اشعار و آثار خود بدان اهميّت بسيار مىدهد و نتايج بىشمار ازين مطلب مىگيرد به جهت تتميم فائده